مهدیا آمدنت دیر شده عاشق تو پیر شده
بس که طعنه شنیدیم مردیم از هجر دیدار تو پژمردیم
بس که طعنه شنیدیم مردیم از هجر دیدار تو پژمردیم
یوسف زهرا
باز امشب رونق دل پا گرفت
بهر یاری دلنشین احیا گرفت
یاد کرد از دلبری زیبا جبین
ماه روئی طلعت و خوش همنشین
آمده یوسف دوباره بر زمین
خوشگلی بالابلند و دلنشین
آمده زهرا سرشت جان فروز
لیلی جان و جهانی سینه سوز
آمده حیدر مثال دیگری
تا نماید شیعیان را رهبری
آمده حُسن حَسن از ماسوا
آمده زیبا ترین رویای ما
آمده شیری زنسل کربلا
بهترین سرمایه ی ارباب ما
ای فدای نغمه ی زهرائی ات
جان فدای شیوه ی آقائی ات
ای ابرمرد غریب یکه تاز
کهنه شد دردت بیا ای دلنواز
ای امید دردهای بی کسان
ای امیر بی سپاه این زمان
خیمه دوش غصه های شیعیان
ای شهنشاه و امیر بی نشان
کی می آئی تا که سَربالا کنم
بین مردُم تا سری پیدا کنم
کی می آئی درد گیرد التیام
ای امیر و ذوالفقارِ در نیام
کی می آئی تا که بی تابم کنی
لایق دیدار اربابم کنی
کی می آئی کربلا بی تاب توست
تشنه ی یک جرعه می از آب توست
کربلا با اشک می گوید بیا
ساقی بی مشک می گوید بیا
آب بود و یک بیابان انتظار
کودکی بهر عمویش بی قرار
علقمه یکباره بوی یاس داد
یا اخا ادرک ندا عباس داد
بوی زهرا در فضا پیچیده بود
در کنارش مادری رنجیده بود
سروده کمال مومنی
باد هم کم نکند سوز دل صحرا را
قطره ای عشق به آتش بکشد دریا را
از غم عشق تو ای دوست ببین جان به لبم
فرصتی نیست دگر وعده مده فردا را
بچشان ذره ای از لعل لبت بر لب من
تا معلم بشوی بر دل من اسما را
چهره ی ماه تو را گر که نبینم کورم
ورنه بینا به کجا گم بکند پیدا را
یا که جانم بستان یا به وصالت برسان
اعتنایی بنما بیش مسوزان ما را
ساقی از فیض تو شد عالم امکان آباد
من خرابم چه کنم از می عشقت یارا
این عجب نیست که بی دیدن تو مجنونم
ذکر اوصاف تو مجنون بکند لیلا را
قطره ای اشک که از چشم خمارت آید
همچو آواز زند بر سر من دنیا را
این ترک خورده دلم ،وحشت این را دارد
که بمیرد و نبیند پسر زهرا را
سروده مهدی پناهی
حافظ آیات
دل شود امشب شکوفا در زمین
می زند لبخند شادی بر زمین
آسمان ِ دل تبسم می کند
روی ماهت را تجسم می کند
ای مسیح آل پیغمبر سلام
انتهای سوره ی کوثر سلام
ای کتاب رازهای مرتضی
یادگار حضرت خیرالنسا
ای صفات تو صفات انبیا
حاصل جمع ِ تمام اولیا
ای قدمهایت صراط المستقیم
حافظ آیات قرآن کریم
ای امام صالحان در روی خاک
اکفیانی اکفیان روحی فداک
السلام ای آفتاب پشت ابر
السلام ای اوج قله، کوه صبر
السلام ای آخر هر دلخوشی
عاقب از غم تو ما را می کُشی
السلام ای فخر آدم در زمین
یادگار حضرت روح الامین
تو تمام چارده نور مبین
جلوه ی زیبای ربُ العالمین
تو حدیث ناب عترت در زمین
زاده حیدر امیر المومنین
تو همان نوری که از روز ازل
کرد خالق روی ماهت بی بدل
تو سرشت ناب از نسل علی
نور رب در جلوه ی تو منجلی
عمر تو تاریخ ساز عالم است
مبداء آن از رسول خاتم است
ترسم آخر من نبینم روی تو
صورت زهرائی و دلجوی تو
تو کجائی شیعه می خواند تو را
پس نمی گوئی جوابش را چرا
کی می آیی دل تمنایت کند
تا که روزی بوسه بر پایت کند
کی می آیی عقده از دل وا کنم
روضه خوانی پیش تو آقا کنم
کی می آیی کربلا را تاب نیست
در میان خیمه دیگر آب نیست
وای بر طفل رباب و اضطراب
خیمه خیمه جستوی جرعه آب
آب نَبوَد تا که سیرابش کند
جرعه ای نوشاند و خوابش کند
کربلا و یک بیابان اشک و آه
شیرخواره در میان قتلگاه
نام تو آمد در آنجا بر زبان
کی می آیی حضرت صاحب زمان
ای خوش آن روزی فرج برپا شود
با دو دست فاطمه امضا شود
سروده کمال مومنی
آقا جان عاشقانت گناه كارند...
![]()
آقا جان عاشقانت رسم دلدادگي رو از ياد بردن.اصلا نميدونم چه جوري اسم خودشون رو گذاشتن عاشق.اخه اصلا تا حالا يه بار به خودشون گفتن كه بابا مرد حسابي تو همين يه ذره عشق ناچيز رو از كجا اوردي.آخه مگه نه اينكه تا خودش نخواد ما بيچاره ها ...
اصلا هيچي ... نميدونم چرا وقتي ميخوام دو كلوم در دو دل كنم و از يوسف زهرا بگم واژه كم ميارم. تا حالا به اين جمله : يا ابا صالح المهدي ادركني . توجه كرديد ؟ اين ادركني آخرش خيلي حرفا واسه گفتن داره . ميخواد بگه آقا خودم تنهايي نميتونم خودت كمكم كن . خودت كمكم كن تا الف باي با تو بودن رو ياد بگيرم . تازه فقط الف با نه جمله ساختن!
اگه خودمون ميتونستيم كه آخه ديگه اين ادركني براي چي بود؟
وقتي فكر ميكنم اين همه آدماي با لياقت تر از من منتظر آقا بودند و الان رفتند يه خوده ته دلم ميلرزه
و حسرت كسايي رو ميخورم كه وقتي حجت خدا ظهور مكنند زنده ميمونن و زير پرچم ولايت قشنگش سيراب ميشن.
ولي خدا را چه ديدي ! شايد اين جمعه بيايد ...
چشمي دگر ده تا تماشا كنم تو را
اين ديده نيست لايق ديدار روي تو
دروغ گفتم که از دوریت شکست دلم
که در نبود تو حتی ترک نبست دلم
بیا و زود بیا ای تمام هستیم
که اگر دیر کنی می رود ز دست دلم
من گريه مي ريزم به پاي جاده ات، تا
آئينه کاري کرده باشم مقدمت را
اوّل ضمير غائب مفرد کجائي؟
اي پاسخ آدينه هاي پر معمّا
بي تو سروديم آنچه بايد مي سروديم
يعني در آورديم باباي غزل را
حتمّي ِ بي چون و چرای سبز برگرد...
راحت شويم از دست اما و اگرها
آب و هواي خيمه ي سبزت چگونه است؟
اينجا گهي سرد است و گاهي نيست گرما
بهر ظهور امروز هم روز بدي نيست
اي تکسوار جاده هاي رو به فردا
آقا، صداي پاي سبز مرکب توست
تنها جواب اينهمه "مي آيد آيا؟"
يک جمعه مي بينيد نگاه شرقي ِ من
خورشيد پيدا مي شود از غروب دنيا
آقا نماز جمعه ي اين هفته با تو
پاي برهنه آمدن تا کوفه با ما
ما منتظريم از سفر، برگردي
يکروز شبيه رهگذر برگردي
با کاسه ي آب و مجمري از اسپند
ما آمده ايم پشت در، برگردي
وقتي سر شب که رفتنت را ديديم
گفتيم نمي شود سحر، برگردي؟؟
ما منتظر تو ايم آقا، نکند
يک جمعه غروب بي خبر برگردي
من گوشه نشين کوچه ي برگشتــم
اي کاش که از همين گذر برگردي
پرواز نمي کنيم از اينجا، بايد
در فصل نبود بال و پر برگردي
وقتش نرسيده است اي مرد ظهور
با سيصدوسيزده نفر، برگردي؟
يا اين دل شكستة ما را صبور كن
يا لا أقل به خاطر زينب ظهور كن
ديگر بتاب از افق مكه ، ماه من!
اين جاده هاي شب زده را غرق نور كن
با ذوالفقار حضرت مولا ، بيا و بعد
دلهاي شيعه را پرِ حسّ غرور كن
با كوله بار غربت و اندوه خود بيا
از كوچه هاي سينه زني مان عبور كن
امشب بيا كه روضه بخواني برايمان
امشب بساط گريه مان را تو جور كن
يا چند صفحه مقتل كرب و بلا بخوان
يا خاطرات عمه تان را مرور كن
هم از وفاي ساقي لب تشنگان بگو
هم يادي از مصيبتِ سرخ تنور كن
از هجر تو طبیعت ما گریه می کند
چشم تمام آینه ها گریه می کند
چشم انتظار آمدنت شیر خوارهای است
گهوارهای به کرب و بلا گریه می کند
پای سه سالهای که پر تاول آمده است
دارد به اشک و دعا گریه می کند
در علقمه به خاطر تو مشک پاره ای
دارد کنار دست جدا گریه می کند
گودال سرخ روز عطش نعره می کشد
از روضه های خون خدا گریه می کند
علی اشتری
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
سالهای پیش بال آسمانی داشتیم
بال کبوتر کران تا بی کرانی داشتیم
میوه بودیم و سر سال استفاده می شدیم
چون که بالای سر خود باغبانی داشتیم
چهار فصل موی ما برف زمستانی نداشت
پیر هم بودیم اگر رنگ جوانی داشتیم
روزها گردی اگر بر روی دلها می نشست
شب که می شد سنت خانه تکانی داشتیم
مثل شیر مادران ما حلال و پاک بود
در میان سفره ها گر لقمه نانی داشتیم
نذری روز ظهور مهدی موعودمان
صبحها چله به چله عهد خوانی داشتیم
صبح جمعه پیشواز تکسوار فاطمه
زوی پشت بامها صوت اذانی داشتیم
گاه پاهی جمعه ها اهل زیارت می شدیم
گاه گاهی میل سجده جمکرانی داشتیم
ثانیه ثانیههامان گای آقا می گذشت
آی مردم!یک زمان صاحب زمانی داشتیم
پر نداریم و دل بپُر نداریم و...فقط
یادمان باشد که اینها را زمانی داشتیم
علی اکبر لطیفیان
کَس نیست که افتاده ی آن زلف دو تا نیست
در رهگذر کیست که دامی ز بلا نیست
چون چشم تو دل می برد از گوشه نشینان
دنبال تو بودن گنه از جانب ما نیست . . .
.
.
.
به امیدِ تعجیل در فرجِ مهدی موعود ( عج )
که جهان بازگشتِ دوباره اش را نوید می دهــــــــــد . . .
اللهم عجل لولیک الفرج
.
.
روز ما بی تو سیاهست، بیا
حال ما بی تو تباهست، بیا
دیده ها بس که بود در راهت
جاده یک مد نگاهست، بیا
گــر خریــدار متــاع نظری
چشم بسیار به راهست، بیا
وحشت از کثرت عشاق مکن!
حشمت شه ز سپاهست، بیا
رنگ ما رونق مهتاب شکست
فیضها با شب ماهست، بیا
گفتی:آیم به وداعت دم نزع تا رمق در تن ما ، هست، بیا گر سر پرسش "مخلص" داری
حال بیچاره ، تباهست، بیا
ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد / دل رمیده ی ما را رفیق و مونس شد
به بوی او دل بیمار عاشقان چون صبا / فدای عارض نسرین و چشم نرگس شد

کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by 12emamezaman.blogfa.com
Design This Web By Noleek @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM